رهی معیری › بوسه جام| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟ / ندیده ای شب من تاب و تب چه میدانی؟
بمن گذار که لب بر لبش نهم ای جام / تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟
چو شمع و گل شب و روزت به خنده می گذرد / تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟
بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است / ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟
رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای / تو دل شکسته نوای طرب چه میدانی؟