رهی معیری › کیان اندوه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نی افسرده ای هنگام گل روید ز خاک من / که برخیزد از آن نی ناله های دردناک من
مزار من اگر فردوس شادی آفرین باشد / به جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من
مخند ای صبح بی هنگام که امشب سازشی دارد / نوای مرغ شب با خاطر اندوهناک من
نیم چون خاکیان آلودهٔ گرد کدورتها / صفای چشمهٔ مهتاب دارد جان پاک من
چو دشمن از هلاک من رهی خشنود میگردد / بمیرم تا دلی خشنود گردد از هلاک من