رهی معیری › رنج بیهوده| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خائنین اهل وطن را مایه دردسرند / جمله همچون خار گل باشند و خار بسترند
گوشها را در زمان حق شنیدن پنبه اند / چشمها را در مقام راه دیدن نشترند
همچو رهزن هرکه را یابند دور از قافله / از تنش سر می برند، از کیسه اش زر میبرند
بی جهت بازیچه اغراض اینان گشته اند / ساده لوحانی که هم خوش بین و هم خوش باورند
تا که دفع شرشان از بهر ما مشکل شود / دشمنان ما، عموما دوست با یکدیگرند
تا که هی گردد دل دزدان غارتگر قوی / این جماعت حامی هر دزد و هر غارتگرند
محو استقلال این کشور بود امری محال / دشمنان ما درین ره رنج بیخود می برند