رهی معیری › وطن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن / هم وطن غمخوار او هم اوست غمخوار وطن
دکتری فهمیده باید دست در درمان زند / تا ز نو بهبود یابد حال بیمار وطن
هرکه دور از میهن خود در دیار غربت است / از برایش سرمه چشم است دیدار وطن
تا خس و خار خیانت را نسازی ریشه کن / کی مصفا میشود بهر تو گلزار وطن
پیکر مام وطن دانی چرا خم گشته است / زان که مشتی اجنبی خواهند، سربار وطن
به که در فکر وطن، باشیم و فکر کار او / پیش از آن کز دستها بیرون رود کار وطن