سلمان ساوجی › در مدح شاه دوندی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیا چون مقام طرب شد تمام / نوایی بساز از پی این مقام
نوایی که در وی سخن هست و نیست / نوای نی و چنگ مالا کلام
درون دل از جام می بر فروز / که تابد درو روشنایی زجام
نوای طرب در مقامی سرای / کزو جان غمگین بود شاد کام
مقامی که از خاک بوسش کنند / ملوک و ملایک معطر مشام
مقامی است برتر ز ذات و البروج / مکانی است خوشتر ز دار السلام
درو جز نوا رانیابی حزین / درو جز صبا را نباشد سقام
بیاضش به حدی که رخسار صبح / سپیده ازو می ستاند به وام
بلندیش تاپایه کافتاب / به زرین کمندش برآرد به بام
قمر تا شود خادم این سرای / گهی بدرو گاهی حلال است نام
نمودار این روضه بودی اگر / شدی ساکن از قصر فیروزه فام
ز نور و صفا صحن این خانه راست / فراغت ز آمد شد صبح و شام
ز خاک درش چون رحیق بهشت / دماغ فلک راست ذوق مدام
طمع داشت گردون که قرص قمر / شود خشت و فرشش ولی بود خام
گدا گر سوالی کند زین سرای / صدایش همه آری آید پیام
صریر درش گفته با سائلان / سلام علیکم علیکم سلام
زحل گر به بامش تواند رسید / ز شامش بود پاسبان تا به بام
بجای خودست این عمارت که کرد / پناه سلاطین ملا ذانام
مقام کریمان عهدست و شاه / بسی کرد نیکی به جای کرام
مقام کرم شاهوندی که هست / جهانیش در سایه احتشام
کریمی که بر نعمت خوان اوست / عظام صدور و صدور عظام
زهی چتر دور تو را سایه دار / همه روزه خورشید در اهتمام
همای است چترت که می پرورند / روان در ظلال جلالش عظام
صفات تو چون وصف عقل است خاص / عطای تو چون نور مهر است عام
خرد را به تدبیر توست اقتدا / امل را به فتراک توست اعتصام
کجا خیل رایت سراپرده زد / بود خیط صبحش طناب خیام
اگر ماه نو را کنی تربیت / به یک شب کنی کار او را تمام
بریم نریزد دگر آب روی / گر مایه یابد ز دستت غمام
ستم بود پیوسته کار سپهر / به دور تو برکند دندان زکام
شها من درین شعر می آورم / دو بیت ظهیر از پی اختتام
ندانم که بلقیس ثانی چرا / درین چند گاهم نبر ده است نام
منم کز زمین بوس آن حضرت است / چو هد هد مرا تاج بر سر مدام
درین هر دو بیت ارچه ایطاست لیک / رهیق کلام است مشکین ختام
الا تا همی بیت معمور را / بود خانه کعبه قایم مقام
سرای جلال بقای تو باد / چو فردوس دایم به رکن دوام
درین دولت آباد بر تخت جاه / به شادی نشین تا به روز قیام