نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن / ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن
خسرو چین می کند بر اشهب زرین ستام / تا به شام اندر عقیب لشکر شتاختن
هست گلگون باده را کامی که بوسد لعل تو / سعی کن تا کام گلگون را بر آری از دهن
چشمه ای بر قله ی کوهسار مشرق جوش زد / ای پسر سیراب گردان قله را از حوض دن
چرخ توسن را که دارد هر سرمه ناخنه / باز می بینم که هستش چشم اختر غمزه
باد پای عمر سر کش تند وناخوش می رود / دست وپایش را شکالی ساز از مشکین رسند
گر رگر دان هان کمیتت را که می گیرد سبق / اشهب مشکین دم خاور در آهوی ختن
صبح شب رنگ سیا وش را سر افسار بتاب / بر گرفت از سر به جایش بست رخش تهمتن
سبز خنگ آسمان را کش مرصع بود جعل / زین زرین بر نهاد از بحر جمشید زمن
شهسوار ابلق دور زمان سلطان اویس / آفتاب آسمان ملک ظل ذو المنن
گوشه ی نعل براقش حلقه ی گوش فلک / ابغر سم سمندش سر مه ی چشم پرند
نه سپهر آورد زیر په سهند همتش / دم نزند از سبز ه در مرغزار پر سمن
هست از آن برتر براق آسمان اصطبل را / پایگه کوه سر فرود آرد به خضرای دمن
با محیط دست در پایش جواد او چرا / ابرش ابر آب خور سازد ز دریای عدن
در صفات مرکب صر صر تک جمشید عهد / می نم تضمین دو بیت از سحر بیت خویشتن
ملک را امید فتح از چرخ باید قطع کرد / چشم بر گرد سمند شاه باید داشتن
زان که هیچ از دست وپای ابلق شام وسحر / بر نمی خیزد به غیر از گرد آشوب .فتن
که سیاس مر کبانت سایش پنجم رواق / وای غلام آستانت خسرو و زرین مجن
گر براق برق را بر سر کن حکمت لجام / هیچ نتواند زجا جستن دگر برق یمن
با در دستت زمام آسمان تا آفتاب / هر سحر خواهد عنان از حد مشرق تاختن