سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۱۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما / اینم نه بس کاید به من، بویی ز گلزار شما؟
چشمم که هر دم می‌کند، غسلی به خوناب جگر / با این طهارت نیستم، زیبای دیدار شما!
سیم سیاه قلب اگر، هرگز نپالودی مژه / کی نقد اشک ما روان، گشتی به بازار شما؟
ای هر سر موی تو را، سرمایه هستی بها! / با آن که من خود نیستم، هستم خریدار شما
باری است سر بر دوش من، خواهد فکند این بار، من / باری، چو باری می‌کشیم بر دوش هم بار شما
با آنکه مویی شد تنم، از جور هجران و ستم / حاشا که من مویی کنم، تقصیر در کار شما
دل با عذار ساده‌ات، جمعیتی دارد، ولی / تشویش سلمان می‌دهد، هندوی طرار شما