سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۲۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جمال خود منما، جز به دیده پر آب / روا مدار، تیمم به خاک، در لب آب
تو شمع مجلس انسی، متاب روی از من / تو عین آب فراتی مده فریب سراب
کسی که سجده گهش، خاک آستانه توست / فرو نیاورد او، سر به مسجد و محراب
مکن به بوک و مگر عمر را تلف سلمان / بست که گشت بدین صرف، روزگار شباب