سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۱۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد / تقریر وصف حالم، گفتار، بر نتابد
من بارها کشیدم، بار فراق، بر دل / ترسم که دل ضعیف است، این بار، بر نتابد
یاران مهربان را، رسم است، جور یاران / بر تافتن ولیکن، این بار، بر نتابد
ای یار بشنو از من، گر می‌کنی، جفایی / با یار خویشتن کن، کاغیار بر نتابد
از های و هوی رندان زاهد چه ذوق یابد / این نکته مست داند، هوشیار بر نتابد
کی در دماغ عاشق، سودای عقل گنجد / آری سر قلندر، دستار بر نتابد
آنکس رخ تو بیند، کز خود، نظر بدوزد / هر چشم خویشتن بین، دیدار بر نتابد
در روی یار سلمان، کم کن سخن، که نازک / درد سر حکایت، بسیار، بر نتابد