سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۱۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد / آب جمال رویت، ز آتش، فغان برآرد
آبی بر آتشم زن، زان پیشتر، که ناگه / خاک مرا هوایت، باد از میان، برآرد
بر هر زمین که افتد، از قامت تو سایه / تا دامن قیامت، آن خاک جان برآرد
مثلث فلک نبیند، با صد هزار دیده / چند آنچه دیده‌ها را، گرد جهان برآرد
سلمان سری و جانی، یک دم اشارتی کن / تا آن سبک ببازد، تا این روان برآرد