سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۱۳۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سحرگه بلبلی آواز می‌کرد / همی نالید و با گل راز می‌کرد
نیاز خویش با معشوقه می‌گفت / نیازش می‌شنید و ناز می‌کرد
به هر آهی که می‌زد در غم یار / مرا با خویشتن دمساز می‌کرد
نسیم صبح دلبر می‌شنیدم / دلم دیوانگی آغاز می‌کرد
خیال آب رکناباد می‌پخت / هوای خطه شیراز می‌کرد