سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۱۳۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عذارت خط به بخت ما درآورد / سیه بختی است ما را ما درآورد
عذرات بود بر حسن تو شاهد / جمالت رفت و خطی دیگر آورد
چو زلفت پای در دامن کشیدست / چرا خط سیاهت سر بر آورد
خیال لعل نوشینت، به شب دوش / مرا صد پی شبیخون بر سر آورد
مرا از گلبن حسن تو ناگاه / گلی بشکفت و خاری نو برآورد
گلت بر نسترن رسمی زد از مشک / گل رویت عجب رسمی برآورد!
چه صنعت کرد خط عنبرینت؟ / که خورشیدش سر اندر چنبر آورد
خنک باد صبا کامد ز زلفت / نسیمی صد ره از جان خوشتر آورد
دماغ جان سلمان را سحرگاه / به راه آورد و مشک و عنبر آورد