سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۱۸۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لاابالی وار، دستی بر جهان خواهم فشاند / هرچه دامن گیردم دامن، بر آن خواهم فشاند
دامن آخر زمان دارد غبار حادثه / آستین بر دامن آخر زمان خواهم فشاند
از سر صدق و صفا، چون صبح خواهم زد نفس / وندران دم بر هوای دوست، جان خواهم فشاند
پای عزلت بر سر کون و مکان خواهم نهاد / دست همت بر رخ جان و جهان خواهم فشاند
همچو گل برگی که حاصل کرده‌ام در عمر خویش / با رخ خندان و خوش، بر دوستان خواهم فشاند