سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۱۸۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند / شور عشقت، عاشقان را حلقه بر در می‌زند
دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ او / در دل عشاق هر دم راه دیگر می‌زند
چشم عیارت به قصد خون خلقی، دم به دم / تیغ‌های تیر مژگان را به هم بر می‌زند
گوهر کان از کجا یابد دل من چو مدام / قفل یاقوت لبت بر درج گوهر می‌زند