سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۲۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند / دلم ز شمع جمال تو تاب می‌بیند
کسی که چشمه آب حیات لعل تو دید / برون از آن همه عالم سراب می‌بیند
به غیر عشق تو در دیده هر چه می‌آید / نظر معاینه نقشش بر آب می‌بیند
ندیم چشمم از آن است چشم مخمورت / که در زجاجی چشمم شراب می‌بیند
خیالش از دل و چشمم نمی‌رود بیرون / کجا رود که شراب و کباب می‌بیند
دلا مگرد به عهدش قوی که عهد حبیب / خرد ضعیف چو عهد حباب می‌بیند
نهاد دل، همگی بر وفای او سلمان / نهاد خویش از آن رو خراب می‌بیند