سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۲۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود / سروی ار سرو سهی را عنبرین گیسو بود
ما که هر روزی به ماه طلعتت گیریم فال / روز و ماه ما مبارک، فال ما نیکو بود
ز آفتاب روی خوبت، دیده من خیره گشت / خیره گردد دیده جایی کافتاب از رو بود
سرو قدت راست جابر جویبار چشم و دل / حبذا باغی که سروش این چنین دلجو بود
بس که دم خوردم به بویت، گر نمایم حال دل / غنچه آسا در دلم خون بسته تو بر تو بود
ما به سودای سر زلف تو چون گردیم خاک / باد گردی کآورد زان خاک عنبر بو بود
زحمت سلطان مده بسیار و بگذار ای رقیب! / تا ندیم مجلس گل بلبل خوش گو بود