سلمان ساوجی › غزل شمارهٔ ۲۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید / دوستان! بهر خدا، چاره این کار کنید
سیل عشق آمد و این بخت گران خواب مرا / گر خبر نیست ازین واقعه، بیدار کنید
اثری کرد هوا در من و بیمار شدم / به دو چشمش که علاج من بیمار کنید
هیچمان از طرف کعبه چو کاری نگشود / بعد از این روی به میخانه خمار کنید
کافران تا به چنین حسن بتی را بینند / به چه رو روی به سوی بت فرخار کنید؟
در رخش آنچه من ای مدعیان می‌بینم / گر ببینید شما، همچو نی اقرار کنید
در جمال و رخ او ای مه و مهر ارنگرید / هر دو چون سایه سجودی پس دیوار کنید
می به چشم خوشش آورده‌ام اقرار مباد / که به سلمان نظر از دیده انکار کنید!