سلمان ساوجی › قطعه شمارهٔ ۱۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای جهانبخشی که روز و شب چو نور آفتاب / فیض احسان تو فایض بر سماوات است و ارض
سرمه از خاک رهت کردن فلک را فرض عین / می‌کشد در دیده خود می‌کند بر عین فرض
عرض حالم راست طولی می‌کنم زان احتراز / مختصر کاری است کارم چیست چندین طول و عرض
باید احسانی چنان کردن که بعد از خرج راه / قرض خود بگزارم و بازم نباید کرد قرض