سلمان ساوجی › رباعی شمارهٔ ۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

من با کمر تو در میان کردم دست / پنداشتمش که در میان چیزی هست
پیداست کز آن میان چه بر بست کمر / تا من ز کمر چه طرف بر خواهم بست