سلمان ساوجی › رباعی شمارهٔ ۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست / در سینه به جز رنج و عنا چیزی نیست
درد است گرفته سر و دستم در دست / دردا که به جز درد مرا چیزی نیست