سلمان ساوجی › در نعت حضرت رسول (ص)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ذروه لامکان مکانت / معراج ملایک آستانت
سلطانی و عرش تکیه‌گاهت / خورشیدی و ابر سایه‌بانت
طاقی است فلک ز بارگاهت / مرغی است ملک ز آشیانت
کوثر عرقی است از جبینت / طوبی ورقی ز بوستانت
فرزند نخست فطرتی تو / طفلی است طفیل آسمانت
هر چند که پرورید تقدیر / در آخر دامن الزمانت
آن قرطه مه که چارده شب / خور دوخت شکافته بنانت
تو خانه شرع را چراغی / عالم همه روشن از زبانت
تو گنج دو عالمی از آن رو / کردند به خاک در نهانت
از توست صلات در حق ما / و ز ما صلوات بر روانت
بابای شفیق هر دو عالم / فرزند خلف ترین آدم
او خاتم انبیاست زان سنگ / بر سینه ببست همچو خاتم
ای پیرو و تو کلیم عمران / وی پیشروت مسیح مریم
در ذیل محمدی زد این دست / در دولت احمدی زد آن دم
زان شد دم او چنین مبارک / زان شد کف آن چنان مکرم
از عیسی مریمی موخر / بر عالم و آدمی مقدم
سلطان دو عالمی و هستت / ملک ازل و ابد مسلم
باغی است فضای کبریایت / بیرون ز ریاض سبز طارم
از هر ورقش چو طاق خضرا / آویخته صد هزار شبنم
عقلی تو بلی ولی مصور / روحی تو بلی ولی مجسم
تو بحری و هر دو کون خاشاک / خاشاک و درون بحر حاشاک
زد معجزه‌ات شب ولادت / بر طاق سرای کسر وی چاک
رفت آتش کفر پارس بر باد / شد آب سیاه ساوه در خاک
در دیده همتت نیاید / دریای جهان به نیم خاشاک
تو بحر حقیقی و از آنرو / داری لب خشک و چشم نمناک
با سیر براق تو چو صخره / سنگی شده پای برق چالاک
از طبع تو زاده است دریا / وز نسبت توست گوهرش پاک
این دلق هزار میخ نه تو / پوشیده به خانقاهت افلاک
مردود تو شد نبیره رز / زین است سرشک دیده تاک
ای سدره ستون بارگاهت / کونین غبار خاک راهت
کردی نه و هفت و چار را ترک / آن روز که فقر شد هلاکت
نه چرخ هزار دانه گردان / در حلقه ذکر خانقاهت
مهر و فلک است از برایت / ملک و ملک است در پناهت
در چشم محققان خیالیست / نقش دو جهان ز کارگاهت
از منزلت سپهر نازل / و ز مسکنت است اوج جاهت
ترکان سفید روی بلغار / هندوی دو نرگس سیاهت
ذی اجنحه لشکر جنایت / قلب فقرا بود سپاهت
ما مجرم و عاصییم و داریم / امید یه لطف عذر خواهت
با آنکه هزار کوه کاه است / با صر صر قهر کوه کاهت
چیزی تو شنیده‌ای و دیده / نا دیده کسی و نا شنیده
تا حشر کسی که مثل او نیست / مثل تو کسی نیافریده
در عین سفیدی و سیاهی / ذات تو خرد چو نور دیده
قهر تو حجاب عنکبوتی / بر دیده دشمنان تنیده
گیتی که نیافت سایه‌ات را / در سایه توست پروریده
روزی که شرار شرک اشراک / هر دم ز سر سنان جهیده
ز آنجا که ز کیش مارمیتت / مرغان چهار پر، پریده
هر دم مدد سپاه نصرت / از ینصرک امدات رسیده
آن از کرم تو دیده حیه / کانگشت ز حیرتت گزیده
با آنکه تو راست سد ره منزل / با قدر تو منزلی است نازل
عالم همه حق توست و هر چیز / کان حق تو نیست هست باطل
آنجا که براق عزم رانده / افتاده خر مسیح در گل
دین تو به قوت نبوت / ذات تو به معجز دلایل
بر کنده ز جای کفر خیبر / افکنده به چاه سحر بابل
آن بحر حقیقی که آن را / نه غور پدید شد نه ساحل
در ملک تو صد چو مصر جامع / در کوی تو صد چو نیل سایل
در ملک قلوب مشرکان رمح / از کد یمین توست عامل
ماهی است رخت که نیستش نقص / سروی است قدت که نیستش ظل
ای خوانده حبیب خود خدایت / ملک و ملک و فلک برایت
اول علمی کز آفرینش / افراشت نبود جز ولایت
ای هفت فلک به رسم در خواست / حلقه شده بر در سرایت
تو دیده فطرتی از آن شد / در پرده عنکبوت جایت
تو نافه مشکی آفریده / بی آهوی و بی خطا خدایت
آراسته سد ره از وجودت / برخاسته صخره از هوایت
شد قرص جوت خورش اگر چه / قرص مه و خورشید شده برایت
ما را چه مجال نطق باشد / جایی که خدا کند ثنایت
با آنکه عطاردست محروم / از خط بنان بحر زایت
یک خوشه فلک به توشه دادش / و آن نیز ز خرمن عطایت
سکان سراد قات عزت / محتاج شفاعت و دعایت
ادریس که بر سما رسیده / از رهگذر شما رسیده
در شارع معجزات عیسی / جان داده و در تو نارسیده
از ناف زمین نسیم مشکت / برخاسته تا خطا رسیده
مرغی که نرفت از آشیانت / پیداست که تا کجا رسیده
از تذکره رسالت توست / یک رقعه به انبیا رسیده
و ز مملکت ولایت توست / یک بقعه به اولیا رسیده
بر خلق شده حطام دنیا / مقسوم و به تو بلا رسیده
در منزل قرب تو ملایک / از شاهره دعا رسیده
جسته ملکت مقام ادنی / از سدره گذشته تا رسیده
رضوان جنان سرای دارت / جبریل امین امیر بارت
کرده سر آسمان متوج / یمن قدم بزرگوارت
ای پنج ستون خانه شرع / قایم به وجود چار یارت
اول به وجود ثانی اثنین / صدیق که بود یار غارت
ثانی عمر است آنکه زد خشت / و افراخت بنای استوارت
عثمان که از حیای ابرش / شد تازه و سبز کشتزارت
باقی است علی ولی عهدت / او بود وصی حق گزارت
داری دو گهر که گوش عرش است / آراسته زان دو گوشوارت
این گل عرقی است از تو مانده / بر روی زمین به یادگارت
عمری بزدیم دست و پایی / در بحر هوای آشنایی
چون بر درش آمدیم امروز / داریم امید مرحبایی
ای گل چه شود که از تو یابد / این بلبل بینوا نوایی
در سفره رحمت تو گردد / خرم به نواله گدایی
از کوی نجات نا امیدی / از راه فتاده مبتلایی
بیمار و هوا رسیدگانیم / بخش از شفتین مان شفایی
درمانده شدیم و هیچ کس نیست / غیر از تو رجا و ملتجایی
آورده‌ام این ثنا و دارم / در خواه ز حضرتت دعایی
ما بر سفریم و بهر زادی / خواهیم ز درگهت عطایی