سلمان ساوجی › مناجات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

الهی، الهی، خطا کرده‌ایم / تو بر ما مگیر آنچه ما کرده‌ایم
گنه کارم و عذر خواهم توئی / چه حاجت بپرسش؟ گواهم توئی
به گیتی نداریم غیر از تو کس / به لطف تو داریم امید و بس
مرا مایه‌ای بس گران داده‌ای / به شهر غریبم فرستاده‌ای
که تا دولت هر دو عالم خرم / کنم سود و سرمایه باز آورم
کنون می‌روم کیسه پرداخته / همه سود و سرمایه در باخته
به خود روی خود را سیه کرده‌ام / به بد، کار خود را تبه کرده‌ام
مگر هم تو بر حال فردای من / کنی رحمتی، ورنه، ای وای من
در آن دم که جان عزم رفتن کند، / ز سودای جان مرغ دل پر زند،
مرا ذوق شهد شهادت چشان / به نام خودم ساز و شیرین زبان
ندارم بغیر از تو فریاد رس / الهی در آن دم به فریاد رس
گنه کارم و آنگه امید وار / که دریای فضلت ندارم کنار
مگر باز پوشد گنه داورم / وگر باز پرسد، چه عذر آورم؟
فرو مانده‌ام سخت در کار خویش / سیه رویم از کار و کردار خویش
ز اشکی که آید به رویم فرو / چه سود است جز ریختن آبرو؟
چه حاصل دهد با گنه کاریم / جز از درد سر ناله و زاریم؟
به عذر گناهم که رسم است و خو / سرشکی همی ریزم آنگه برو
زند هر کس از طاعت خود نفس / مرا تکیه بر رحمت تست و بس
به پیرانسر ار چه گنه می‌کنم / ولیکن در رحمتت می‌زنم
خداوندگارا، به حق رسول / که فرما مناجات سلمان قبول