سلمان ساوجی › در معراج پیامبر (ص)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در آن شب در سرای ام هانی / روان شد سوی قصر لا مکانی
براق برق سیر آورد جبریل / که جوزا را غبارش کرد تکحیل
نشست احمد بر آن برق قمر سم / چو جرم شمس بر چرخ چهارم
براق اندر هوا شد چون شهابی / نبی بر پشت او چون آفتابی
چو از بیت الحرام احمد سفر کرد / به سوی مسجد الاقصی گذر کرد
خطاب آمد ز سلطان عطا ده / که سبحان الذی اسری به عبده
خیال فکر و عقل و روح را مان / به صحرای درون تنها برون راند
قدم بر باب هفتم آسمان زد / وز آنجا شد، علم بر لامکان زد
براق و جبرئیل آنجا بماندند / به خلوت خواجه را تنها بخواندند
چو تیر غمزه در یک طرقوا گویان ملایک / رسید از خوابگه تا قاب قوسین
ز حضرت خلعت لولاک پوشید / رحیق جام اعطیناک نوشید
ملایک پرده‌ها را بر گرفته / نبی را صحبتی خوش درگرفته
ز دیوان الهش هشت جنت / ببخشیدند و کرد از آنجا باز گردید
به یاران از ماتع آن جهانی / کلید جنت آورد ارمغانی