سلمان ساوجی › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خواهد گل رعنا که او باشد به آب و رنگ تو / دارد به وجهی رنگ تواما ندارد سنگ تو
گر سرو قدت در چمن روزی ببیند نارون / ناگه برآید سرخ و زرد از سرو سبز آرنگ تو
ای غنچه رعنای من، بگشا لب و بر من بخند / کاید دل بلبل به تنگ از دست خوی تنگ تو
چشمت ز تیغ حاجبان بس تنگ بار افتاده است / باری نمی آید کسی در چشم شوخ شنگ تو
آهنگ قصدم می کند مطرب به آواز بلند / خواهد دریدن پرده ام آواز تیز آهنگ تو