سلمان ساوجی › رباعی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ماییم کله چو لاله بر خاک زده / صد نعره چو ابر از دل غمناک زده
از مهر چو صبح پیرهن چاک زده / آنگه علم مهر بر افلاک زده
شکر گفتار گفتا: «ای سمن بوی، / چرا در بسته ای بر من به یک موی؟
دلم چون شانه بود از غم به صد شاخ / از آن دستت زدم بر موی گستاخ
به دل گفتم سیاهی حلقه در گوش / چرا با او نشیند دوش با دوش
دل من داشت در زلف تو منزل / ز دستت می زدم دست بر دل
از آن من دست هندوئی گرفتم / که او را بر پریروئی گرفتم
تنور گرم چون بیند فقیری / دلش خواهد که بر بندد فطیری
کژی کردم بسی آشوب دیدم / به جرم آن پریشانی کشیدم
خطا کردم به جرمم دست بر بند / وگر خواهی جدا کن دستم از بند
چو هندو چیره گشت از دست رفتم / زدم دست و بدین جرمش گرفتم
نگردد پایه رکن حرم پست / اگر در حلقه اش مستی زند دست
صنم چون دیده جم را جامه ها چاک / چو گل کرد از هوا صد جا قبا چاک
سحرگه جامه جم را صبا برد / قبای گل نسیم جانفزا برد
برون کردش حریری جامه از جم / به دیبایش بپوشانید شبنم
سماع ارغنون از سر گرفتند / شراب ارغوانی برگرفتند