سلمان ساوجی › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مخورانده که همه کار به کام تو شود / شادی آید ز بن گوش غلام تو شود
آنکه یاقوت لبش در نظر تست مدام / شکرین پسته او نقل مدام تو شود
بعد از این خطبه اقبال به نام تو کند / عاقبت سکه خورشید به نام تو شود
آخر این مرغ همایون که دلت دانه اوست / آید از روی هوا بسته دام تو شود
چشم ارباب نظر خلوت خاصت گردد / خون اصحاب غرض جرعه جام تو شود