سلمان ساوجی › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بود ز غم صد گره بر گل و بر بارگل / باد به یکدم گشاد صد گره از کار گل
طرف چمن را چو کرد چشم شکوفه سپید / باز منور شدش دیده به دیدار گل
لاله زر آتشی است ناسره اش در میان / لاجرم آن قیمتش نیست به بازار گل
قوس قزح در هوا تا سر پرگار زد / دایره لعل گشت نقطه پرگار گل
در چمنی کان صنم جلوه دهد حسن را / خار عجب گر کشد بار دگر بار گل
کف به لب آورده باز جام پر از لعل می / می به کف آور ببین روی پریوار گل
ملک با لشکری افزون ز باران / فرود آمد در آن خرم بهاران
میان سبزه چون گل جای کردند / ملک را بارگه بر پای کردند
به یاد روی گل ساغر گرفتند / چو نرگس دور جام از سر گرفتند
ملک یک هفته با قیصر طرب کرد / بر آن گل ارغوانی باده می خورد
ملک نالید یک شب پیش مهراب / که کار از دست رفته ای دوست دریاب
چنین از عمر تا کی دور باشم؟ / ز جان خویشتن مهجور باشم؟
برای من بسی زحمت کشیدی / ز دست من بسی تلخی چشیدی
برای من بکن یک کار دیگر / بیار آن ماه را یکبار دیگر
سرشک از دیدگان بارید بر زر / فرو خواند این غزل با اشک برتر