سلمان ساوجی › رباعی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون گل دهنی زمانه پر خنده نکرد / کش باز به خون جگر آکنده نکرد
چون غنچه گل دمی دلی جمع نگشت / کایام هماندمش پراکنده نکرد
ملک چون عکس تاج افسری یافت / زجای خود به استقبال بشتافت
ز جای خود نرفت و رفت از جای / چو دامن بوسه اش می داد بر پای
به آغوش اندر آورد افسرش مست / گرفتش سیب سیمین بر کف دست
لبان و مشک و شهد و می به هم دید / می مشکین ز شیرین شهد نوشید
به زیر بید بن می دید خورشید / ز غیرت شد تنش لرزان تر از بید
ملک گفت: « از کجا ای سرو نامی / به اقبال و سعادت می خرامی؟