گرفت لشگر دی باز روی کیهان را / نمود طی ورق عشرت گلستان را
خبر دهید ز آشوب دهر مستان را / که تا پذیر شوند آفت زمستان را
ربیع وصیف و خریف تو شد به غفلت صرف / غنیمت است به فصل شتاء موسم برف
که از حیات ببندیم با حریفان طرف / ببار ساقی گلچهره ظرفهای شگرف
چو تار زینب و پول عمل بهم بسته / بهم چون لازم و ملزم هر دو پیسته
به فن باده چرا شیخ شیشه بشکسته / نکرده حمل به صحت چگونه دلخسته
مرا که بود ز این پیش جان ز تن نومید / ز شرب این میم اصلاً نبود خوف وعید
کنونکه مهر سعادت ز مشرق امید / ز عون فالق الاصباح رخ نمود و دمید
سمی احمد امی ولی ایزد پاک / قوام هستی ایجاد و انجم و افلاک
ز خاتمیت انباز سید لولاک / به مهدویت موصوف در سراچه خاک
خدیو خطه امکان امام عصر زمان / شریک قرآن هادی انس و رهبر جان
ظهور هستی مطلق خلیفه الرحمن / به روز وحدت واجب نتیجه امکان
ولی امر خداوند مهدی موعود / نظام دهر وصی محمد محمود
بهم زننده قانون ارمنی و یهود / بهر چه هست پدیدار در جهان وجود
کف کفایت او کافی طریق سئوال / بیان شافی او مشکلات را حلال
فناکننده شیطان کشنده دجال / مخرب بلد کفر و شرک و بغضی و ضلال
حکیم گوید و این است کار عقل بصیر / که نیست ماهیت شیئی انقلاب پذیر
کنون چه گویم در حق آن سپهر سریر / که چون خداست به تکوین کائنات خیبر
شهنشا نظر مرحمت به ما واکن / به دهر فتنه و آشوب را تماشا کن
بیا به مسند شرع محمدی جا کن / طریقه نبوی را دوباره احیا کن
تو پشت پرده غیب و جهان و کون و فساد / شد از فساد مهیای سستی بنیاد
ببین تعدی فرعونیان ذوالاوتاد / تمام بیخبر از ربک لبا المرصاد
نگاهداری دین در کف اندرین اوقات / گرانتر است ز قبض حدیده محمات
کنند دعوی دینداری و به جنب فرات / عصاه امت جد تو ای ستوده صفات
نبودی آنکه ببینی چگونه بیکس و فرد / عزیز فاطمه عطشان به شامیان رو کرد
که ای گروه ز ایمان گذشته نامرد / مرا به این همه داغ و فراغ و محنت درد
نخست آنکه برای خدا دهیدم راه / کزین دیار به درد و فغان ناله آه
من ستمزده ا عترت رسول خدا / برم به شهر مدینه به جد خویش پناه
سوم اگر نشود این دو مطلبم حاصل / به آب رحم سرشته است گر شما را گل
کجا رواست به یک کشته یک جهان قاتل / شده است کار من از زندگی دگر مشکل
به حاجت سیم آن گزیده یزدان / سپاه شام ببستند عاقبت پیمان
ولی وفا ننمودند لشگر عدوان / به تیر و تیغ و خدنک سه شعبه و پیکان
به جای دوش نبی بر سرزمین جا کرد / عزیز فاطمه بر روی خاک ماوا کرد
مکان به سینه او شمر بیسر و پا کرد / ز قلب خیر ناصبر و تاب یغما کرد