صامت بروجردی › در مدح حضرت موسی بن جعفر(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ز شور نشئه دنیای فانی سرگران / سرگران از ساغر سودای صهبای جهان
از جهالت سود را بنموده سودا با زیان / بشنوی تا الرحیل همرهان از کاروان
چند روزی داده مهلت ز امتحانت کردگار / می‌زنی بربام گردون گاه کوس اختیار
گه سوی تفویض می‌رانی سمند اقتدار / می‌کنی گه میل سوی جبر و در پایان کار
آنکه داند از طبیعت اصل بود کن فکان / می‌کند این کار صنع کردگار لامکان
حرق را از نار بیند غرق از آب روان / قطع را از آهن و از معده هضم آب و نان
پس چرا شد آتش سوزان گلستان بر خلیل / موسی عمران نشد بهر چه غرق رود نیل
نامد اسمعیل از تیغ خلیل از چه قتیل / در نجات یونس از بطن سمک برگو دلیل
صنعه اللهی که دارد در همه اشیا ظهور / کی شود مستور چون حورشید غیر از چشم کور
آنکه دارد کبریا را سعی در اطفاء نور / هست چون ابلیس از سر منزل توفیق دور
کن علاج این غبار لغزش عمی بصر / از غوایت شو به اقلیم هدایت ره سپر
بهر تحصیل طریق مذهب اثنی عشر / سوی طور معرفت چون پور عمران کن سفر
حضرت باب الحوائج عبد صالح رکن دین / نور چشم مصطفی شبل امیرالمومنین
قبله اسلام صاحب افسر ملک یقین / پیشوای شرع احمد مقتدای راستین
شمع مصباح و چراغ دوده عبدمناف / آنکه از تیغ زبان با زمره اهلی خلاف
چون علی کرده به حفظ شرع پیغمبر مصاف / گرنبد ذاتش معین موسی دریا شکاف
پنجه الله شکلش همچو حیدر بت‌شکن / صرصر قهرش بلای جان عباد وئن
شهریار عالم امکان ولی ذوالمنن / واقف پنهان و پیدا کاشف سر و علن
کاظم الغیظی که حلمش کرده دین را پایدار / قدرت یزدان ز ایجاد وجودش آشکار
حارث ملک و ملک فرمانده لیل و نهار / مظهر ذات خدا اسرار غیب کردگار
مصدر صنع ازل دیباچه اصل قدیم / در دریای امامت معنی فرع کریم
رهبر دنیا و دین مجموعه خلق کریم / جنت موعود باقی مخزن علم حکیم
صد چو موسی کلیم اللهش از بهر سئوال / مانده حیران «رب ارنی» گوی در طور جمال
گرچه یکتایی بود مخصوص ذات ذوالجلال / لیک ذات وی چو ذات کردگار لایزال
در عبادت خامه «عبدی اطعنی» سالها / با خدای لامکن در کنج زندان آشنا
بسته همچو شیر در زنجیر تسلیم و رضا / هشت سال آن یوسف مصر شهادت مبتلا
از شرار ظلم هارون مشتعل شد پیکرش / گشت از زهر جفا کاهیده جسم اطهرش
در غریبی شد برون از جسم جان انورش / نی حبیبی به ببالین نی طبیبی بر سرش
وقت جان دادن بسی از زندگی دلگیر بود / جان شیرینش ز فکر الفت تن سیر بود
ناله‌اش از بی‌کسی بسیار با تاثیر بود / کند اندر پا و اندر گردنش زنجیر بود
با زبان حال می‌فرمود با باد سحر / کای صبا نزد رضا اندر مدینه کن گذر
گو ندارد ای رضا باب غریبت نوحه‌گر / روی بالین پدر یک دم قدم نه ای پسر
داد در بغداد چون جان آن امام نامراد / چار تن حمال را هارون فرستاد از عناد
حجت حق را به روی نزدبانی جای داد / شیعیان پاک طینت جمع گشتند از وداد
داد از مظلومی نوباوه خیرالانام / زاده زهرا حسین بی‌معین تشنه‌کام
شاه مذبوح از قفا کز ظلم بی‌رحمان شام / در زمین کربلا کردند جای احترام
شمر بی‌دین با لب عطشان ز جسمش سرگرفت / به جدل بی‌دین از او انگشت و انگشتر گرفت
ساربان از بند دستش بهر بند زرگرفت / (صامت) از بهر عزایش خامه و دفتر گرفت