صامت بروجردی › در مدح حضرت امیرالمومنین(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شام هجران است ای دل دیده امید دار / ای جگر خون شو ز جوی دیده خونبار بار
گریه کن ای چشم چون ابر بهاران زار زار / همچو من ای ناله نالان باش و بر گو یار یار
ای صبا بنما بکوی آن بت مهروی روی / رخصت گفتار اول زان مه دلجوی جوی
پس بدانگ گلچهره‌ام چون بلبل خوشگوی گوی / سرو قدم ز هجر ایسر و مشگین موی موی
تا مرا شد موی تو ای سر و سیم اندام دام / در جهان دیگر ندیدم از دل خود کام کام
گاهگاهی از محبت بر از این گمنام نام / قامت من چون الف بود و شد از آلام‌آلام
هر که دل بر طره عنبر مثالت بست بست / سوی دام از گلستان چون طایر برجست جست
کشته تیر نگاه نرگست تا هست هست / عالمی را کرده از یک عشوه آنبد مست مست
باز تا اینجا نبود اندر بر احباب باب / شد ز درد دوریت دور از دل بی‌تاب تاب
خشک شد از جوی چشم و دیده پر آب آب / چند در غفلت کند آن نرگس خوشخواب خواب
روزگاری بد دلم از لطف ای دلشاد شاد / نیست از آن روزگارتای جفا بنیاد یاد
از تغافل‌های نازت ای ستمگر داد داد / گر رخت از یک نظر داده دلم را داد داد
شیر حق شاهی که چون شمشیر بیرون کرد کرد / رنگ رخ سرکشان را همچو کاه زرد زرد
تاب تیغش کرده جسم کافر دم سرد سرد / به ابراهم از آذرگر برون آورد ورد
سروری کز سروری بخشیده بر اورنگ رنگ / کرد با ابطال با تیغ دو سر در جنگ جنگ
دهر را بر مشرکین کرده چو گور تنگ تنگ / توتیا از برش شمشیرش ز صد فرسنگ سنگ
ذات او نابود ذات حضرت معبود بود / از کف دریا نوالش در جهان موجود بود
هر کجا تیغ شرربارش شرر افزود زود / شد بلد از جسم و جان دشمن مردود دود
ای ز نور عارضت در دیده پر نور نور / در گدایی از گدایان درت مشهور هور
روزگار دشمنت را علت ناسور سور / دوستداران تو در کونین ز درد دور دور
تا بود اندر نوشتن دال دال و ذال ذال / تابود از بهر مدت ماه ماه و سال سال
تا بود اندر تلون زرد زرد و آل آل / تا بود مانند (صامت) گنگ گنگ و لال لال