ماهرخا ابتدای فصل بهار است / وقت گل و استماع صورت هزار است
ای که گل سرخ پیش روی تو خار است / صفحه گیتی تمام نقش و نگار است
تا عنبی میدهید پیاله پیاله / باده شبنم ببین به ساغر لاله
روزی مستان شده به باغ حواله / سنبل بویا پریش کرده کلاله
کرده ز کلک بدیع مبدع اشیا / نقش عجبی بکار دیبه صحرا
کارگه چین شده است دشت سراپا / باز در اطراف کوه نرگس شهلا
تاج تبارک نهاد مرغ سلیمان / کبک چو در اج در ترانه و افغان
قمری افسرده در چین چو هزاران / بر سر سرو سهی به نغمه والحان
اصلحک الله ای نگار پری روی / ای صنم مشکمو بساخت مشگو
شو به سیاحت به سیر باغ و لب جو / تا من و تو در مدیح ضامن آهو
قبله هفتم امام هشتم شیعه / ماه کواکب سپاه مهر طلیعه
مظهر حق اصل دین معین شریعه / آنکه ز حکمش بود برسم ودیعه
خسرو بطحا خدیو خطه امکان / شاه مدینه پناه ملک خراسان
آنکه به جای کلام ایزد منان / همره او بوده هر چه موسی عمران
ای که به ادریس در مدارس تجرید / شخص تو آموخته مباحث توحید
کنز خفی را هدایت تو مقالید / خوشه توحید جبرئیل به تقلید
زاده موسی بن جعفر ای علوی جاه / ای که شب و روز زائر تو به درگاه
ساخته درک مقام سیر الی الله / سهل بود در زیارت تو اگر راه
ای که ملق ز کبریا به رضایی / مامن اشرف ضامن غربائی
حجت الاسلام و کعبه فقرایی / چون به صفت مظهر جمال خدایی
نور رخت شعله داده شمع هدا را / علم تو ظاهر نموده دین خدا را
خضر ز جوی تو برده آب بقا را / پنجه قدرت قبای صبر و صفا را
سیر مقام تو را به سرعت بسیار / گر که شده جبرنئیل و هم طلبکار
راه نبرده به سوی بارگه داد / بال و پرویر فتد ز کار به یک باز
صبح به روی تو کرده کسب شفق را / آیت عظمی رخ تو رب فلق را
لیل و نها از تو جسته نظم نسق را / فر خدا معنی هویت حق را
خاک خراسان ز مقدم تو بهشت است / بلکه بر روضهات بهشت کنشت است
در بر چشم کسی که پاک سرشت است / بهر رواقت بهشت نسبت زشت است
ای شرف و اشرف نتایج آدم / شادی احباب در عزای تو ماتم
ماه صفر را غم تو کرده محرم / بهر تو ای نور چشم آدم و عالم
آنکه ز شهر مدینه در به درت کرد / سوی خراسان مصمم سفرت کرد
از شرر زهر پر ز خون جگرت کرد / بستر تو خاک و خشت جای سرت کرد
چون اثر زهر در تن تو عیان شد / جسم عزیزت ز درد سیر ز جان شد
خاک عزایت بهفرق کون و مکان شد / نور الهی خموش گشت و عیان شد
خواهر زارت بسر نبود به دوران / در دم مرگ تو ای غریب خاک خراسان
تا نگرد حال تو به دیده گریان / زین طرف و آن طرف تنت شده غلطان
باز غم و غصه کرد روز مرا شب / سوخت دل من به حالت دل زینب
نداشت چه حالی به قتلگاه که یارب / دید ز نعل سمند و از سم مرکب
صورت اطفال ناز پرور غمگین / روی یتیمان آل عترت یاسین
نیلی از دست شمر کافر بیدین / هر یکی از یک طرف به دیده خونین
عصمت حق عترت رسول گرامی / گشته ذلیل و اسیر و کوفی و شامی
گوئی آل رسول را به تمامی / بهر کنیزی از برای غلامی
عارض زینب که بود مهر نقابش / موی پریشان به چهره گشت حجابش
غصه نامحرمان و بزم شرابش / زد به جهان آنچنان به قلب کبابش
ای شه طوسی که ساخته ره دورت / دور مرا از حضور بزم سرورت
ای تو سلیمان و ماسوا همه مورت / گوی به خدام آستان حضورت