ای دل غمگین به حال خویش حیرانی چرا؟ / با همه جمعیت خاطر پریشانی چرا؟
ز انقلاب عرصه امکان هراسانی چرا؟ / همچو بوتیمار سر اندر گریبانی چرا؟
ای گرامی امت مرحومه خیرالبشر / وی ز کتم خیر امه سر فراز دادگر
سوی تسلیم و رضای حق بنه برخاک سر / مشکلات دهر را آسان کن و بنما نظر
گرچه تاخیر اوفتاد عمر از تقاضای جهان / تا فتادی در کند فتنه آخر زمان
اینکه بینی منقلب گردید وضع کن فکان / «ان بعدالعسریسراً» را کند خاطرنشان
در جهان هر وقعه معظم که افتد اتفاق / طعم راحت مردمان را تلخ سازد بر مذاق
جان کشد از الفت تن ناله هذا فراق / از فتور هر علامت در ظهور اشتیاق
پیشتر از خلقت آدم ز مزج ماء و طبن / کرد تبعید بنیجان ایزد از روی زمین
قصه طوفان به عهدٍ نوح شیخ المرسلین / دعوی نمرودی و طغیان فرعون لعین
آن حوادثهای چرخ علوی و آن اضطراب / منع شیطان ز استراق سمع با تیغ شهاب
و آن علامتهای ارض سفلی و آن انقلاب / کاتفاق افتاد بعد از بعثت ختمی مآب
پس بنا بر این همه اخبار آثار متین / عقل قاطع را بود ظنی به نزدیکیقین
کانچه ظاهر گشته در ایران و روم و روس و چین / جمله آیات و علامت سماوات و زمین
آنچه فرمود اهل عصمت جمله از راه صفا / در علامات ظهور نور ختم اوصیا
آشکارا گشت یک یک از خفا اندر ملا / ای جناب صاحب الامر از برای التجا
یا غیاب المستغیثین یا ملاذ المذنبین / یا ملاذ العابدین یابن هداه المهتدین
یا سلیل عتره الاطهار فخرالراشدین / ممتلی از فرط جور و ظلم شد روی زمین
رفع ید فرموده ای ذوالید ذوالاقتدار / ملک خود را کرده در دست دشمن واگذار
اهرمنها گشته بر تخت سلیمان برقرار / جهد کن ای وارث ارث علی با ذوالفقار
هرج و مرج بیحساب عالم امکان ببین / کشتی اسلام را در معرض طوفان ببین
شرع را بیرونق و بازیچه طفلان ببین / علم را کاسد متاع فضل در نقصان ببین
لشگر شیطان مسخر کرد دنیا را تمام / روز و شب دارد به تخریب شریعت اهتمام
سلب گردیده ز اهل علم فر و احترام / اکل و شرب اهل عالم جمله شد غصب و حرام
ای بنای موسوی را بانی از حکم خدا / در تزلزل بین ز زلزال فتن ارض و سما
بیم ویرانی است در ارکان ملک ماسوی / دهر را تجدید کن ای شبل شاه لافتی
ای نگهدار زمین وای قوام آسمان / دادخواهی کن برای دوستان از دشمنان
دوستان را همچو سبطی بین ذلیل قبطیان / پیشکش بننموده حاضر دوستان بهر تو جان
ای پناه بیپناهان امت فخر امم / شد سراپا پایمال زحمت و جور و رستم
ای تراب مقدمت فرق جهان از بیش و کم / از برای دادخواهی رنجه کن یک دم قدم
ای ولی حق به حق ایزد یکتا قسم / بر محمد شهسوار لیله الاسری قسم
بر امیرالمومنین اول امام ما قسم / سرورا شاها به حق حضرت زهرا قسم
ای شهنشاه بلند افسر به حق مجتبی / حرمت خون حسین وجد تو زین العبا
حق جاه باقر و صادق به موسی و رضا / بر تقی و بر نقی و عسکری مقتدا
گردن ما شد ذلیل ذلت ذل و رقاب / کفر شد روپوش ایمان ون سحاب آفتاب
رخ ز ما ای آفتاب لطف و احسان بر متاب / سرگذشت ما اگر خواهی ز سربگذشت آب
اجنبی بنمود بر پا بیرق عدوان کج / قبله توحید را تثلیثیان کردند کج
مضطرب شد از چلیپا حرمت احرام حج / با معزالمسلمین افتح لنا باب الفرج
زان جسارتها که در ملک خراسان کرد روس / بر مزار فائض الانوار شاه ارض طوس
گرچه نبود نقص یزدان جنگ نمرود عبوس / لیک ننمایی تلافی گر از آن قوم مجوس
زینهمه تالان و قتل و غارت و فسق و فجور / کاتفاق افتاد از این خلق مختالافخور
دادخواهی کن ز لطف ای مظهر ذات غفور / این بلای عام را بیرون کن از دارالسرور
صدمه قحط و غلا پشت محبان را شکست / شستهاند از مال و جان خویشتن یکباره دست
فتنه یک مشت شیطان طنیت دنیاپرست / تار و پود رونق دنیا و دین از هم گسست
خسروا فعل بد ما گشته دامنگیر ما / زشتی اعمال کرد این آبها در شیر ما
خود بخود کردیم و بیحاصل بود تدبیر ما / عفو کن ای معدن عفو و عطا تقصیر ما
یک طرف ناایمنی از چشم ما بربوده خواب / یک طرف بر روی ما سد گشته راه نان و آب
ای سلیل بوتراب ای زاده ختمی مآب / اینکه کاری نیست مار او ارهنی زین عذاب
هر کجا باشد گلستانی به گلزار جهان / صدهزاران خار پای هر گلی دارد مکان
خار را از بهر گل جا میدهد در بوستان / آبیاری بهر گل از خارساز دباغیان
از برای جلب نفع خویش جمعی بیادب / از خدا بیگانههای خود سر دنیاطلب
غرق اندر خون و مال خلق گشته روز و شب / این ریاست پیشگان را ای شه والانسب
میگذاری تابکی بهر اجابت دست پیش / کن خراب ارکان ظلم ظالمان کفر کیش
سینه ما را مکن زین بیشتر از غصه ریش / چشم ما بهر خدا روشن کن از دیدار خویش
نیست ما را غیر شرم و خجلت از جرم و گناه / تیره شد روز خفید جمله از روی سیاه
عفو عام خویش را نمای شاهد عذرخواه / جا به تخت جاه کن ای یوسف کنعان ز چاه
تا کی ای بثر معطل چندای قصر میشد / برکشد چون لوط خلقی از سیاه و از سفید
سوی تو فریاد «او آوی الی رکن شدید» / طول غیبت را به دل بر مطلع شمس امید
دشمن بیدین به ما تا چند استهزا کند؟ / خنده و سخریه ازلامذهبی بر ما کند؟
هستیت را ای مسیح خضر دم حاشا کند / موش کور انکار ضوء بیضه بر بیضا کند
قصه دجال را هستی اگر در انتظار / هرطرف دجالها گردیده ظاهر صدهزار
ای شه دجال کش دست یداللهی برآر / ناسزای جمله را یک یک گذاردی در کنار
دشمنی چندان جهان با آل پیغمبر نمود / تا حسین جد تو را در کربلا بیسر نمود
چون به روی نعش او جا زینب مضطر نمود / تا مدینه رو به پیغمبر به چشم تر نمود
یا رسول الله ای جد گرام تاجدار / از مدینه در زمین کربلا بنما گذار
روزی نقش نور عین خود به چشم اشکبار / این تن صدپاره مجروه بیدفن و مزار
لاله بستان زهرا سرو باغ بوتراب / بیکفن غلطان به خون عطشان لب دریای آب
زیر تیغ شمر بهر آب دارد اضطراب / کام خشکش را ز آبی ترکن از راه ثواب
گوشوار عرش اندر فرش ماوا کرده است / خاک را از نور خود چون طور سینا کرده است
کربلا را طور انوار تجلی کرده است / این تنصدپاره کاندر این زمان جا کرده است
بین سر بیچادر اهل عیال خویشتن / پیش چشم مردم نامحرم و هر انجمن
همچو نیلوفور بود نیلی ز سیلی از محن / روی گلگون سکینه ای رسول ذوالمنن
این سر ی کاندر سنان چون ماه نو تابان بود / بر سر نی همچو خورشید فلک درخشان بود
ورد یاقوت لب او خواندن قرآن بود / چشم او خیره به سوی خواهر و طفلان بود
ای امام ابن الامام ابن الامام ابن الامام / رهنمای دین و دنیا مهدی والامقام
(صامت) اندر کهف عون نصرت لطف مدام / با جناب حاج میرزامهدی اندر صبح و شام