صامت بروجردی › مصیبت حضرت امیرالمومنین(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون وصی و جانشین احمد ختمی مآب / کرد از شمشیر بن ملجم محاسن را خضاب
ساخت قلب ماسوی را در عزای خود کباب / رهسپار ملک جنت گشت زین دیر خراب
ریخت خاک بی‌کسی بر فرق اهل روزگار / با یتیمی کرد زینب را به هجر خود دچار
ام‌کلثوم ستمکش در فغان شد چون هزار / روز روشن گشت پیش اهل دین چون شام تار
شد به جلباب کفن پنهان رخ زیبای او / زینت تابوت چوبین قامت زیبای او
شاه خیبر کن شد آخر در عماری جای او / تا دهند اندر شبستان لحد ماوی او
چون به سوی طور سینا ساختند او راروان / مجتبی با خامس آل عبا بر سر زنان
شد سوار باوقاری آشکارا و عیان / کرد براشان سلام و گفت با حسن بیان
ای بدن کاندر عماری همچو مهر منجلی است / گوئیا جسم علی صهر نبی حق راولی است
واقف اسرار رمز هرخفی و هرجلی است / مجتبی فرمود آری این بدن نعش علی است
سبط اکبر مجتبی گفت ای سوار مه‌لقا / کرده باب ما وصیت پیشوای ماسوا
غیرخضر و جبرئیل اندر حصول مدعا / نیست لایق به دفن مظهر ذات خدا
آن سوار نیک پی بگرفت از عارض نقاب / گشت روشن هر دو چشم آن دو شبل بوتراب
از فروغ نور وجه الله یعنی روی باب / از تعجب با پدر گفتند کی عالیجناب
پیکر تو کرده اندر تخته تابوت جا / حود سواره می‌رسی از راه اژ راه وفا
در تبسم گشت و گفت آن معدن سر خدا / نیست هنگام تعجب چون بود در هر کجا
ای کمال لطف یزدان معنی کنز خفا / کوکب برج ولایت آفتاب انما
ماه افلاک فتوت قبله اهل وفا / نامدی بهر چه در بالین شاه کربلا
ماند به بسر جسم مجروح حسینت بر زمین / با جوانان بنی‌هاشم ز ظلم مشرکین
اهلبیت و عترتت شد دستگیر مشرکین / یا امیرالمومنین درکربلا بنگر ببین
ساخت ابن سعد بی‌دین خانه دین را خراب / یعنی اندر پیش چشم زینب بی‌صبر و تاب
بیکفن انداخت جسم شاهدین در آفتاب / سر بر آرای بوتراب از خاک بنگر در تراب
یک حسینی از تو بر جا ماند اندر خافقین / خولی بی‌دین و ایمان رو سیاه نشاتین
زد سر مهر افسر این شاه بر نوک سنین / بهر انگشتر جدا کردند انگشت حسین
کار را اندر عداوت شمر تا جایی رساند / تا که زینب را به روز بی‌کسی در غم نشاند
اسب بر نعش حسینت ابن سعد آخر دواند / نی غلط گفتم که در زیر سم توسن نماند
آتش اندر خیمه گاه شاهدین شد شعله‌ور / در بیابانها نگر اطفال خود را در به در
آنی یکی را با جگر این را به دامن بین شرر / بر کف از جور خطاکاران امت درنگر
خیز دلجویی نماز حالت اهل و عیال / وارسی به نماز درد کودکان خردسال
بر سر ایشان بکش دستی پی رفع ملال / خامه (صامت) اگر از گفتگو گردید لال