صامت بروجردی › مثنوی در مدح شفیعه روز جزا فاطمه زهرا(س)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای گرامی دخت سالار امم / لوح محفوظ خدای ذوالنعم
همسر و همخوابه حبل‌المتین / ماه برج عروه الوثقای دین
از تو جسته سکه عصمت رواج / عصمتت بگرفته از عفت خراج
با وجود چون توزن در احترام / دیگر از مردان نباید برد نام
کوه مس را می‌کند کان طلا / خاکپای فضه‌ات چون کیمیا
آبروی مریم از خاک درت / ساره چون هاجر به خدمت در برت
گر تویی زن سرافراز یمن / کاش مردان جهان بودند زن
کرده حق نام گرامت فاطمه / ملک هستی را وجودت قائمه
ذات تو اسباب ایجاد وجود / خاطرات آئینه غیب و شهود
سر مکنون خدای اکبری / جفت حیدر دختر پیغمبری
قلب تو ای قلزم مجد و شرف / شد برای یازده کوکب صدف
قامتت ای سرو بستان صفا / پای تا سر نخل توحید خدا
آنچه قدرت داشت ذات کردگار / جمله را برده است در ذات به کار
بیش از اینم نی بو صفت دسترس / گر بود در خانه کس یک حرف بس
روز محشر (صامتت) را یار باش / جرم او را در جزا ستار باش