صامت بروجردی › در منقب فخر کائنات و خلاصه موجودات خاتم الانبیا (ص)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خانه سحر آفرین باز پی فتح باب / کرد موشح ورق ساخت مزین کتاب
مدح حبیب خدا منقبت مصطفی / گفت بر مرد و زن خواند بر شیخ و شاب
هادی منهاج عقل رهرو معراج عشق / سرور امی لقب سید ختمی مآب
مکرمتش از ازل واسطه باد و نار / تربیتش تا ابد رابطه خاک و آب
رافع دین و دل و داع شرک ذلل / کفر از او مندهم شرع از او کامیاب
پیش امم از شرف ملت او سرفراز / نزد خدا از کرم ددعوت او مستجاب
معتقد امر اوست مضطرب نهی اوست / خواه جنین در رحم خواه جوان در شباب
شمع قنادیل قرب شاهد بزم ازل / شحنه ملک ابد شافع یوم حساب
تیر ظهورش چو او قادر قدرت ز شصت / مونس ابلیس شد صدمه سوزان شهاب
گر همه دست تهی است آمد و رفت جهان / دیدن رویش بس است بهر ایاب و ذهاب
رحمت محضی که رست مومن و مجرم ازو / این ز امید ثواب آن ز خیال عقاب
عزت او را بس است تاج لعمرک دلیل / رتبت او را بس است آیه طه خطاب
سقبت او را بود کنت نبیا ثبوت / معنی لولاک بس رفعت او را جواب
دور بود روی او از نظر دور بین / صعب دو درک او در بصر دیر باب
طایر اوهام را ره بسوی ذات وی / نیست به جز موج آب یافتن اندر سراب
هر چه تفکر کند هر چه تعقل کند / هرچه نمای در نک هر چه نماید شتاب
آری گنجشک را طرفه چه از صید باز / آری خفاش را بهره چه از آفتاب
در شب معراج داشت جانب امت نظر / تا ز شفاعت گرفت خط امان از عذاب
باز غم عاصیان روز شب او را به دوش / بود که هرگز نبود راحتش از خورد خواب
قابض ارواح را در دم نزع روان / کرد سفارش ز جان آنشه عالیجناب
کز تن من روح را سخت برون کن ولی / از طرف امتم روی ترحم متاب
زانکه ضعیفند و بس دادن جانست سخت / بر تن ایشان زند دادن جان التهاب
بهر تلطف ندا آمدش از کبریا / کز الم امتان چند کنی اضطراب
تا تو نباشی رضا نیست بروز جزا / حضرت ما را به کس راه عذاب و عتاب
ایشه قوسین قدر در فلک قدر بدر / کاش که بعد از تو بود خانه امت خراب
حرمت آل تو را بعد تو نشناختند / صبر کن و گوش ده جانب آن انقلاب
گشت چو روبا پیر روسیهی شیر گیر / گردن حبل المتین کرد به قید طناب
سوخت در خانه‌ات ز آتش کین ظالمی / پهلوی زهرا شکست ظالمی از ضرب باب
آه که اسما چه کرد با حسن مجتبی / تا جگر نازکش پاره شد از زهر ناب
آنچه ز قوم دغا شد به شه کربلا / تا به قیامت نمود قلب جهان را کباب
شمر شریر پلید تشنه سر وی برید / بر لب خشکش نریخت قطره آب از ثواب
از تن سقای او گشت جدا هر دو دست / قاسم داماد کرد دست خود از خون خضاب
در بر لیلای زار اکبر نسرین عذار / لاله صفت داغدار خفت به روی تراب
اهل حریمش اسیر خونجگر و دستگیر / عارض این نیلگون صورت آن بی‌نقاب
آن یکی از بی‌کسی دست به دامان شمر / ین دگر از مضطری شکوه‌کنان نزد باب
با تن سوزان ز تب شمر کشید از غضب / عابد تب‌دار را جانب بزم شراب
عصمت کبرا که داشت زینب مظلومه نام / برد به بازارها با دف و چنک و رباب
آه که نزد یزید شد سر شاه شهید / خسته ز چوب ستم در بر درد شراب
واعجبا (صامتا) کز چه عزیز خدا / دید ز نسل زنا این همه ظلم و عذاب