صامت بروجردی › در مدح حضرت جواد(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز سست عهدی بی‌جا جهان کون و فساد / بود همیشه به طغیان و ابتلا معتاد
پی خرابی ارکان زند کی شب و روز / کند تلاش به سختی جهان کون و فساد
ز ساده لوحی اهل جهان عجب دارم / که بسته‌اند به زال زمانه عقد و داد
دلا به فکر شب گور باش و یوم نشور / تو را چکار به مشروطه یا به استبداد
کس از محبت دنیای دون نخواهد برد / به غیر حسرت و عرفان به موقف میعاد
کشیده پرده غفلت به پیش مردم چشم / غم تعلق فرزند و خانه و اولاد
مکن به غیر خدا دست حرص و آز دراز / که ذات اوست غنی از شراکت انداد
همه ذخیره ما از ز خارف دنیا است / نه فکر یوم ورود و نه یاد زاد معاد
ببین که راه روان از چه ره کجا رفتند / که تا به دست تو آید طریقه ارشاد
اگر به ملک هدایت بود تو را آهنگ / نمای رو به سوی مسلک و سبیل رشاد
نهم سلاله نسل محمد(ص) عربی / محمد بن علی النقی امام جواد
کلام ناطق «لاریب فیه» رب جلیل / بیان فارق معبود و مقتدای عباد
اراده ازلی را جناب اوست غرض / مشیت ابدی را وجود اوست مراد
مفاد معنی من جادّ ساد از او موجود / شده ز رفعت آباء و همت اجداد
چه خواست جود الهی کند ظهور و بروز / برای جلوه وی ساخت مظهر ایجاد
شود ز هندسه مدح او قلم عاجز / هزار بار کند اگر الوف را آحاد
ولی چه چاره که فرضست بایدش کوشد / به قدر طاعت و فهم و ذکاء و استعداد
همه صفات خدایی به ذات اوست نهان / بلی صفات خدا را کجا توان تعداد
خداست مادح وی هر که منکر است بخوان / تو آیه آیه ز قرآن برای استشهاد
به حق دوستش کز برای دشمن اوست / اساس دوزخ و هنگامه غلاظ و شداد
به حق دوستیش کز برای دشمن اوست / اساس دوزخ و هنگامه غلاظ و شداد
به حق دوستیش کز برای دشمن اوست / اساس دوزخ و هنگامه غلاظ و شداد
کند محبت او رستگار ورنه چه سود / ز رستگاری سلمان و بوذر و مقداد
به پیش گفته او دم مزن ز چون و چرا / بود مقدمه کفر و اول الحاد
کسی که سرکشد از قید حکم نافذ او / برای اوست عیان «ربک لبا لمرصاد»
چنان شده است حدوثش قرین وجه قدم / که کس به وحدت ذاتش ندارد استبعاد
ز عرش و کرسی و هفت آسمان و لوح و قلم / تمام خلق ز حیوانی و نبات و جماد
همه اوامر او را ز روی طوع مطیع / همه نواهی او را به بندگی منقاد
گر آسمان و زمین سر بسر ورق گردد / شوند جمله اشیاء اگر به جای مداد
کنند جن و بشر مدحتش تمام رقم / ز صبحگاه ازل تا بشام یوم تناد
به عجز خویش کند اعتراف هر نفسی / اگر کنند دو صد چون بیاض دهر سواد
دریغ و درد که کج باخت طاس بوقلمون / ز راستی بشدند این کواکب نراد
چه دید غیرنکویی از او که ام‌الفضل / کمتر بکشتن وی بست از طریق عناد
مگر به غیر هدایت چه کرده بود که زهر / شد از عنادبجان عزیز وی جلاد
فتاد بی‌کفن و غسل و بی‌پناه و غریب / سه روز جسم لطیفش به خاک در بغداد
پس از سه روز با مداد شیعیان گردید / تن مطهر او را مغاک خاک مهاد
ز فیض تربیت او کاظیم به مثل نجف / شریف امکنه گردید و خوشترین بلاد
غریب‌تر ز امام جواد اگر خواهی / بود حسین قتیل سپاه ابن زیاد
در آن زمان که جگر خون برای رفتن شام / به قتلگاه گذر کرد سید سجاد
بداد قافیه صبر و تاب را از دست / چو چشم وی به تن بی‌سر پدر افتاد
چنان نمود فغان از دل شکسته خویش / چنان ز غصه برآورد از جگر فریاد
که شد ز زلزله چو نخاک مضطرب افلاک / فتاد رخنه بر ارکان آب و آتش و باد
پی‌ تسلی وی گفت زینب دل خون / به گریه کای ثمر قلب و ای شفیق فواد
تو حجتی ز خدا بر تمام خلق و بود / ز دودمان رسالت تو را نشان و نژاد
بود ز اشک تو در اضطراب ملک و ملک / نمای صبر و مزن شعله دهر را بنهاد
کشیده آه جهان‌سوز از دل‌غمگین / جواب داد بزینب ز گریه زین‌العباد
که ای در صدف عصمت و حریم رسول / چگونه صبر کنم بر نیارم از دل داد
ببین به پیکر صدپاره علی اکبر / ببین به قامت چون سرو قاسم داماد
که گشته چون گل صدبرگ پاره پاره ز تیغ / که مانده پیکر بی‌سر چو شاخه شمشاد
ببین به قامت پرورده رسول انام / که از قفا شده بی‌سر ز خنجر فولاد
به جای غسل و کفن زیر سم اسب ستم / فتاده هیچ بدن کس چنین ندارد یاد
مگر امام زمان نیست این غریب شهید / به کافری نکند هیچ کس چنین بیداد
بزرگوار خدایا ببخش (صامت) را / به حق جاه نبی و آله الامجاد