هر که را فیض ازل از بخت برخوردار کرد / جای در ظل لوای حیدر کرار کرد
مظهر الطاف یزدان قبله امکان علی / آنکه حق او را معین احمد مختار کرد
آن که اندر نصرت اسلام روز کارزار / روز را چو نشیب به چشم لشگر کفار کرد
آن که شد گردان گردانکش به تیغ وی ذلیل / آنکه عباد وثن را تا قیامت خوار کرد
مقتدای خاکیان شاهی که خاک پای او / دست قدرت سرمه چشم اولوالابصار کرد
برد عمرو عبدود را تیغ وی بر خاک مرگ / چشم مرحب راز خواب سرکشی بیدار کرد
هست احیاکردن اموات کار کردگار / ای عجب کانشاه از این کارها بسیار کرد
با دم شمشیر بران و به صمصام زبان / از خس و خاشاک راه شرع را هموار کرد
درد بدبختی ببین کار ثنایش در غدیر / آنکه بخ بخ گفت قول خویش را انکار کرد
اینچنین پنداشت کز تدلیس و تلبیس وحیل / میتواند نور حق خاموش از این رفتار کرد
خوب جایی رفت آخر از تعصب وقت مرگ / اختیار نار را بهر دفع عار کرد
عاقبت تخم نفاقی کشت تا روز جزا / خلق را گمراه از آن بدخت کج رفتار کرد
دفتر ارشاد را پیچید در یک سو نهاد / چون ز کین غصب فدک از عترت اطهار کرد
اهل طغیان را از این رفتار شوم ناپسند / آن غلیظ! لقب با اولاد سفیان یار کرد
تا حسین تشنه لب را از وطن آواره ساخت / بردواندر کربلایی یار و بیانصار کرد
تا حسین تشنه لب را از وطن آواره ساخت / بردواندر کربلایی یار و بیانصار کرد
در کنار ملتقی البحرین شاه تشنه را / از قفا بیسر ز نوک خنجر خونخوار کرد
اینقدر با رستم بر دوش زینب بار ساخت / کان ستمکش را ز دست زندگی بیزار کرد
پیش چشمش جسم مجروح حسین چون توتیا / روزگار آخر ز سم توسن اشرار کرد
از غم بی دستی عباس خم همچون هلال / قامت کلثوم دل پرخون بی غم خوار کرد
با سفارشهای پیغمبر به اطفال یتیم / شمر اولاد حسین را بی سبب آزار کرد
یعنی اندر خیمگاه شاهدین آتش نهاد / خوار و نالان کودکانش را به روی خار کرد
ساخت خولی راس پرخون حسین خاکستری / خوب مهمانی ز سبط سید ابرار کرد
اف بدرود هر دون پرور که زینب عاقبت / سر برهنه رو به سوی کوچه و بازار کرد
یا علی ای غیرت الله دخترت را روزگار / وارد بزمیزید کافر غدار کرد
بسکه از هر سو غم و ماتم به (صامت) رو نهاد / سر بزیر پر ز محنت همچو بوتیمار کرد