صامت بروجردی › در مدح اسدالله الغالب امیرالمومنین(ع)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر علی بعد از نبی بر مومنان مولی نبود / اسمی از اسلام و از اسلامیان برپا نبود
گر نیفشردی به حفظ بیضه اسلام پای / نامی از شرع و شریعت تاکنون اصلاً نبود
گر نمی‌افروخت از بهر شکست خصم دست / حق‌پرستی در تمام ماسوی پیدا نبود
دفع کفار عرب را کرد شمشیر کجش / ورنه راه راست اندر ین حق بر جا نبود
می نبود آثاری از مالایری و مایری / ذات پاکش گر غرض از خلقت اشیاء نبود
آفتاب و آسمان و کرسی و لوح و قلم / عرش و فرض و هستی و دنیا و مافیها نبود
شد ز نسل آدم و حوا هویدا نسل وی / وین عجب گروی نبودی آدم و حوا نبود
نوح و ابراهیم و الیاس و شعیب و خضر و هود / یوسف و یعقوب و لوط و موسی و عیسی نبود
گر نکردی تربیت اصلاب یا ارحام را / فعلی اندر امهات و فیضی از آبا نبود
نوک شمشیرش حدیث از لام الف لا می‌کند / یعنی از تیغش نبودی حرفی از الا نبود
هل‌اتی را جز حدیث وی نبد شان نزول / قل تعالوا را به غیر از نص وی معنی نبود
می‌سزد او را «سلونی» در منبر نه آنک / معنی حرفی ز قرآن خدا دانا نبود
آنکه را لولا علی بد عمده اسباب کار / در خلافت لایق این دعوی بی‌جا نبود
ای پناه بی‌پناهان یا علی در کربلا / گر تو بودی در بر دشمن حسین تنها نبود
ساقی کوثر تو و بهر لب خشک حسین / قطره آبی در زوال ظهر عاشورا نبود
هیچ لامذهب نکشته میهمان را تشنه لب / خود گرفتم کاب مهر مادرش زهرا نبود
کی کند راس مسلمان را مسلمان بر سنان / در بر گبر و نصاری این عمل زیبا نبود
آن تن نازک که شد از نعل اسبان توتیا / زیب آغوش نبی و سید بطحا نبود
آن سری کاندر بر حق بود دایم در سجود / روی خاکستر به کنج مطبخ او را جا نبود
آل طه را کشیدن جانب بزم و شراب / درخور چوب یزید شوم بی‌پروا نبود
آن نبی کزوی صدای صوت قرآن شد بلند / خوش نما در پیش چشم کافر و ترسا نبود
ماند گر این محشر عظمی به عالم ناتمام / بیش از این دیگر (به صامت) طاقت انشا نبود