چند ز شهوت زنی به پیکر آذر / سوزی از این آتش مکرر پیکر
هستی روان بگرد حشمت پویان / گیری شبها عروس غفلت در بر
گاه در این وسوسه که باشی سلطان / گاه در این روزها که گیری کشور
داشت اگر زندگی ثبات نبی را / «انک میت» نمیسرودی داور
چند عزرایل سان به سجده برسیم / چند چه قارون حریص در طلب زر
چون بدوی کو خبر ز بحر ندارد / آب حیوه از غدیر جوئی در بر
دامن دونان بهل ز کف که نروید / هرگز از شوره زار لاله عبهر
عصمت پاکی بجو که شاخه عصیان / غیر ندامت نداده و ندهد بر
گرگل عصمت نچیده و ندانی / رو به سوی گلستان عفت داور
به ضعه خیرالوری حبیبه یزدان / دختر بدرالدجی شفیعه محشر
فاطمه نام و ز کیه نفس و ملک جاه / عرش مقام و فرتشه خوی و ملک فر
شمسه طاق حیا کتیبه عفت / سیده دو سرا بتول مطهر
ضابطه کاف و نون نتیجه خلقت / واسطه کن فکان ز جاجه انور
حسنه و حوا خصال و مریم سیرت / ساره و هاجر کنیز و آیه منظر
طیبه باوقار و عصمت کبری / طاهره روزگار و عفت اکبر
عالمه علم حق محدثه دهر / فاکهه اصطفی عزیز پیمبر
دخت رسول انام ام ائمه / زوج ولی گرام همسر حیدر
هست چنین دختری چنانش بابا / باید چونان زنی چنانش شوهر
مهر بباید به مهر یابد پیوند / ماه بباید به ماه باشد همسر
اعلی آن خانواده که اینش خاتون / ارفع آن آسمان که اینش اختر
آباد آن حجله که اینش خاتون / احسن زان مادری که اینش دختر
روح بود گو چه روح؟ روح مجسم / عقل بود گو چه عقل؟ عقل مصور
دختر اگر این بود نداشتی ای کاش / دایه امکان به بطن الا دختر
نخل امامت ازو گرفته شکوفه / فرق ولایت از او رسیده به افسر
زورق ایمان بوی شناخته ساحل / کشتی عرفان از وی فراشته لنگر
ملک نجابت ز امر اوست منظم / شهر شرافت به فضل اوست مسخر
جاه موبد بعونْ اوست مهیا / عزت سرمد به نصر اوست میسر
آتش و باد آب و خاک عالم و آدم / ملک و ملک جن و انس کهتر و مهتر
بر درش آنان کنند سجده دمادم / در برش اینان برند هدیه سراسر
تا چه بود مصلحت زامت عاصی / خواری بیحد کشید و زحمت بیمر
زد عمر آتش به آن دری که پی فخر / بودی روحالامین مدامش چاکر
آن سک بیآبرو به پهلوی پاکش / زد ز غضب از شکاف در سر خنجر
دخت پیمبر ستاده با تن مجروح / پور قحافه نشسته بر سر منبر
داد از آن تازیانه کف قنفذ / آه از آن ریسمان گردن حیدر
دست خدا را دو دست بست ز بیداد / پهلوی زهرا شکست و خست ز کیفر
یعنی این است اجر و مزد رسالت / یعنی آنست شکر حق پیمبر
آتش این فتنه بود کآتش افروخت / در صف کرب و بلا بطارم اخضر
آری اگر این عمر به باد نمیداد / حرمت آن رسول و حیدر صفدر
طعمه شمشیر آن عمر ننمودی / تازه جوانان ما زاکبر و اصغر
گر در آن خانه را نسوخته بودند / بر در آن خیمه کس نمیزدی اخگر
غصب فدک گر کس از بتول نکردی / تشنه نگشتی حسین کشته و بیسر
کر به سرای علی نریخته بودند / از سر زینب کسی نبردی معجر
گر که علی را رسن نبود به گردن / بسته بغل مینگشت عابد مضطر
فاطمه گر ضرب تازیانه نخوردی / لعل حسین کی شد کبود ز خیزر
(صامت) از این غم فزا عزا بنمودی / قلب محبان کباب تا صف محشر