صامت بروجردی › شمارهٔ ۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اختلاف اهل دل خوبس اهل دل کجاست / آنکه حل سازد یکی از این همه مشکل کجاست
روزگاری شد که سرگردان دشت حیرتم / یک نفر یدا نشد تا گویدم منزل کجاست
غرقه در دریای خودبینی شدم دردا که نیست / ناخدای کاملی تا گویدم ساحل کجاست
لیلی ما را همی گویند کاندر محمل است / کس نمی‌گوید کدامین کاروان محمل کجاست
من که هرگز بر جنون خویش منکر نیستم / با من مجنون نمی‌گوید کسی عاقل کجاست
دانه امید بس در مزرع دل کاشتم / گر حقیقت داشت پس آن دانه را حاصل کجاست
(صامتا) هر کس به جز من دور از دلدار ماند / پس در این درگه ندانم بنده مقبل کجاست