صامت بروجردی › شمارهٔ ۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تبسم لبت از لعل آبدارتر است / ز فصل گل رخ خوب تو خوش بهارتر است
سمند تازی نازت به قلب های خراب / ز رخش رستمی ای شوخ راهوارتر است
فساد زلف تو در جنت رخت همه جا / ز مار و فتنه ابلیس آشکارتر است
به پیش عقرب زلفت خوشم ولی چه کنم / که چشم شوخ تو هر روز پایدارتر است
به دشمنان نکنی آنچه می‌کنی با دوست / چه شد که دوست ز دشمن بر تو خوارتر است
به سیر لاله مخوان (صامتا) ببستانم / که چهره جگر از لاله داغدارتر است
سیاه بختم و کس را خبر ز حالم نیست / مگر کسی که ز من تیره روزگارتر است