صامت بروجردی › شمارهٔ ۲۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در سر کوی وفا عشاق را منزل یکی‌ست / گر کم و بیشت تخم معرفت حاصل یکی‌ست
کن گذر در قتلگاه عشق او بنگر به خون / هر قدم بس کشته‌ها افتاده و قاتل یکی‌ست
ناله گوناگون گر از دل می‌رسد نبود عجب / هر سو موش ز تیری نالد و بسمل یکی‌ست
گوی آن دلداده را کوغریب عشق اوست / ره به پیش و پس مبر کاین بحر را ساحل یکی‌ست
جستجوی کعبه و بتخانه را مقصد تویی / ساکنان مسجد و میخانه را مشکل یکی‌ست
هر که بینی نخل آهی کرده بر کیوان بلند / بر سر کویت نپنداری که پا در گل یکی‌ست
چند گویی بس نما افسانه عاشق نیستی / در تمنای تو (صامت) را زبان با دل یکی‌ست