صامت بروجردی › شمارهٔ ۵۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن مشک که در چین به صدا عزازش خرندش / در چین سر زلف تو با ناز خرندش
اندیشه چه داری ز خطاکردن تیرت / گر بگذر از دیده بدل باز خرندش
اسرار غم عشق تو نایاب متاعی است / کو را نتوان مردم غمساز خرندش
بی‌قدرتری از دل عاشق نبود لیک / از بهر نگهداشتن راز خرندش
پس خاصیت اشک شب هجرد گر چیست / از زهد و ریا گرنه که ممتاز خرندش
راضی مشو افشا شود آوازه حسنت / خوار است متاعی که به آواز خرندش
در بندگی ار خاک شود هیکل (صامت) / مشکمل که از این طالع ناساز خرندش