صامت بروجردی › شمارهٔ ۵۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ترک دین و دل نمودم ترک جان هم می‌کنم / غیر عشقت هر چه باشد ترک آن هم می‌کنم
گر تو صیاد منی آزردگی در دام نیست / در قفس سیر و صفای گلستان هم می‌کنم
همچنان کز دل زدودم ز نک مهر غیر را / بعد از این نام تراورد زبان هم می‌کنم
این که دور افتادم از کویت بود جرم رقیب / گه گهی بر سستی طالع گمان هم می‌کنم
ناله‌ام از هجر گل تنها در این گلزار نیست / شیون از ناکامی فصل خزان هم می‌کنم
غیریادت کوانیس روز هجران منست / در برت شب قاصد آهی روان هم می‌کنم
غیر لذتهای پنهانی که بر جان می‌رسد / زیر دست و تیر آن ابرو کمان هم می‌کنم
عاشقانش سودها دیدند و من در راه او / جای سود از بهر این سودا زیان هم می‌کنم
(صامتا) از اشک من تنها زمین نبود خراب / رخنه در بنیاد اهل آسمان هم می‌کنم