صامت بروجردی › شمارهٔ ۶۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نمی‌دانم شب هجر تو را باشد سحر یا نه / دل گمگشته‌ام آخر وطین بیند دگر یا نه
ز جوی دیده دادم آب شمشاد قد سروت / که تا یک روز از رفتار او بینتم ثمر یا نه
نه اشک است و نه خون جانان کو بر دیده‌ام بنگر / ببین از هجر رویت دل برون آورده سر یا نه
گر از کویت گی آید ببوسم دست و پایش را / ببینم از برای قتل من آردخبر یا نه
میان عاشقان دزدیده بر روی تو حیرانم / ببین گاهی کنی سوی من مسکین نظر یا نه
ز یک تیرت بی‌پروا از کویت یک پری دارم / زنی بهر پر دیگر مرا تبر دگر یا نه
در آن آه آهی که از کامم برآید نیمه شب (صامت) / نمی‌دانم به جز لب سوختن دارد اثر یا نه