صامت بروجردی › ورود اسرا در شام خراب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو کرد قافله به یکسان به شام ورود / نمود صبح قیامت به چشم خلق قیام
هر آنچه بر سر آل علی گذشت ز جور / نمود تازه دگر باره عهد خود ایام
یکی به عیش که آل علی قتیل شدند / یکی بنوش که ما را زمانه گشت به کام
لباس نو همه بر تن ز اطلس دیبا / به کف خضاب چو کف الخضیب بسته تما
ز یک طرف سر بی‌چادر حریم رسول / ز جانبی به تماشاهم از خواص و عوام
ز قید سلسله مجروح گردن بیمار / شده ز جور رسن خسته بازوی ایتام
یکی به چوب ستم می‌زدی به فرق زنان / یکی ز آتش نی ریختی بهر دور بام
چسان گذشت به عابد که دید راس پدر / نشان سنگ جفا شد به شام غم انجام
نه کس که بر سر کلثوم افکند معجر / نه دادرس که به آن کودکان کند اطعام
جهان گرفت چنان تنگ بر حریم رسول / که گوئیا شده راحت بدان گروه حرام
به صدهزار تعب اهل بیت بی‌کس را / به وقت شام بدادند در خرابه مقام
ز بی‌وفایی دنیا همین بس است که رفت / به بزم کفر سر شاه کشور اسلام
نشسته بود به کرسی زر یهود و مجوس / ستاده بود بپا عابدین امام انام
چه گویم آه که کفر یزید شوم چه کرد / بچوب خیزر و لعل لب شریف امام
بس است شرح غم شام سر مکن (حاجب) / که نی به جسم توان ماند و نه بدل آرام