شمارهٔ ۸ - در شکایت زمانه و استغاثه به امام عصر(عج)
ای دل افسرده از غم در ملالی تابکی / با حوادثهای گردون در جدالی تابکی
انقلابات جهان در قیل و قالی تا یکی / در شکایت پیش هر کس در مقالی تابکی
گر رسد روزی تر ارنجی به دوران غم مخور / خانه صبرت شود از غصه ویران غم مخور
گر یکی باشد غمت گر صدهزاران غم مخور / هست در این پرده پس اسرار پنهان غم مخور
تا نگردی واله و حیران به صحرای مجاز / از حقیقت کی دری بر روی تو سازند باز
از تب حرمان بسوز و با غم هجران بساز / عاقبت یابی شفا از این بلای جانگداز
گر جهان از فتنه گردد پر ز شور و غلغله / و رفتد در پنج حس و چارار کان ولو برای او
شش جهت چون کشتی بیبادبان در زلزله / از تنگ ظرفی نگردد تنگ بر تو حوصله
صبر مفتاح فرج گردید جانا شو صبور / شادمان شو کز پس این غم تو را آید سرور
غیبتی خواهد که تا ظاهر شود قدری حضور / بعد از این ظلمت برآید آفتابی پر ز نور
حامی حکم خدا و حافظ شرع مبین / شهریار ملک امکان خسرو اقلیم دین
واقف اسرار پنهان کاشف شک و یقین / در نخستین کرد نورش جلوه اندر ماء وطین
ای شه دنیا و دین پرگشته عالم از فساد / از شرف اسلام و شرع انور از رونق فتاد
کرده بر پا دشمنان دین لوای شر نهاد / وقت آن شد ای پناه بیپناهان کزوداد
هر که را می بود در سر دعوی پیغمبری / اشقیا کردند بردار فنا از خودسری
کرده از بهر ریاست هر کسی بیرون سری / آن کند از کفر کیشی دعوی پیغمبری
یا غیاث المستغیثین حق یزدان الغیاث / یا امان الخائفین از ظلم و عدون الغیاث
حق اسماء جلال حق سبحان الغیاث / حق توریه و زبور و صحف و قرآن الغیاث
ای معین بیمعینان ای ولی دادگر / ای دلثیل گمرهان ای هادی جن و بشر
صنحه آفاق پر شد از نفاق و شور و شر / خیز و بر پا کن لوای نصرت و فتح و ظفر
یک طرف روسی گشاید دست تخریب از جفا / بر رواق و گنبد پرنورشاه دین رضا
یک طرف بانی کند قانون شرع مصطفی / از ره شیطان پرستی برخلاف مدعا
ای ولی الله اعظم ای شه مالک رقاب / ای سلیل احمد و ای جانشین بوتراب
نی وجودت کرده حق از کل اشیاء انتخاب / فتنه دجال و شیطان کرده عالم را خراب
آرزوی دیدنت دارند جمعی دوستان / گرچه نبود حضرتت را دوستی اندر جهان
گر ترابد دوستانی از چه میگشتی نهان / ای صفاتت همچو ذات حضرت باری عیان
از نخستین خلقت بر اوصیا خاتم شدی / فخر آباء کرام خویش در عالم شدی
وارث هر درد و غم از خلقت آدم شدی / مرجع هرگونه رنج و محنت و ماتم شدی
«اعن الله جزاک فی المصائب والبلا» / خاصه از جدت حسین و واقعات کربلا
کی فراموشت شود زان خسرو و بیاقربا / روز و شب پیوسته داری منبر ماتم بپا
یاد آید چون تو را آن سرو قامت اکبرش / یاد از آن ششماهه طفل شیرخواره اصغرش
یا جدا از تن دو دست یاور آب آور / یا ز تیغ شمر و آن خشکیده کام و حنجرش
چون به خاک افتاد از زین جسم پر تاب و تبش / در خیام آمد ز میدان مرکب بیصاحبش
الظلیمه الظلیمه صیحه زن ورد لبش / از حرم اهل حرم یک سر بدور مرکبش
سوی میدان شد شتابان زینب زار و حزین / دید با شمشیر بران از جفا شمر لعین
کرده جا بر سینه بیکینه سلطان دین / به افغان شد نزد ابن سعد کای کافر ببین
ماند بیکس جد پاکت ای ولی کردگار / در زمین کربلا بییاور و بیغمگسار
با لب عطشان و کام خشک و قلب داغدار / سر برید از پیکرشک شمر لعین نابکار
آمد اندر قتلگهچون زینب بیخانمان / کرد جابر روی نعش شهریار انس و جان
گفت یا رب کن قبول این کشته در خون طپان / سوی جدش کرد رو پس با دو صد آه و فغان
دید در خون پیکر اعوان و اخوان یک طرف / غارت اموال یکسو آه طفلان یک طرف
پس نمود از بیکسی رو جانب ملک نجف / کای پدر این زمین از جور اعدا وااسف
در بقیع بنمود رو آنگاه به چشم اشکبار / کرد با مادر خطاب از سوز قلب داغدار
مادرا بین دخترانت بیکس و بیغمگسار / از گلستان جنان در کربلا پایی گذار
ای سلیل طیب پیغمبر(ص) امی نسب / زاده شیر خدا ای شهریار ذوالحسب
از ستم بستند در زنجیر با رنج و تعب / حضرت زینالعبا را با تن پرتاب و تب
بهر بییاری جدت ای ولی ذوالجلال / چشم (حاجب) گرید از غم صبح و اشم و ماه و سال
داغ صامت کردهاو را در جهان بشکسته بال / با جناب حاج اسدالله آن نیکو خصال