صامت بروجردی › زبان حال شاه اولیاء با زینب دختر ستمکش خود| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به مرگ من مکش امروز معجر از سر زینب / که خواهی گشت از بعد پدر خونین جگر زینب
ز بعد از من برادرها نمایند از تو غمخواری / مخور غم گر شوی از کشتن من بی‌پدر زینب
دمن از ناخن غم جامه جان را نما صد چاک / که گردد مجتبی از زهر صدپاره جگر زینب
دمی گیسو به رخساره چو ماه خود پریشان کن / که بینی شش برادر کشته و بی‌دست و سر زینب
دمی بر شیشه طاقت بزن سنگ مصیبت را / که بینی خم حسین را از غم اکبر کمر زینب
دمی از ناصبوری اشک خود را رشک جیحون کن / که گردد حنجر خشک حسین از آیب تر زینب
دمی از ناله نه افلاک را اندر خروش آور / که بر نعش حسین در قتلگاه آری گذر زینب
دمی از آتش غم بزم ماتم را چراغان کن / که در ویرانه‌ها مسکن کنی با چشم تر زینب
دمی اشعار (صامت) را بخوان درخدمت زهرا / که آید چشم گریان بر سر نعش پدر زینب