صامت بروجردی › زبان حال حضرت سکینه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دریغ و درد که نگذاشتند جان پدر / تن مبارکت از آفتاب برادرم
نداد شمر امان کز رخت نگاهی سیر / برای توشه شام خراب برادرم
اگر به خواب رود بی‌تو دیده‌ام امشب / دگر ز روز جزایش ز خواب برادرم
مرا که سوختن دل به اختیاری نیست / چگونه از سر آتش کباب بردارم
برای گریه اگر کوفیان مجال دهند / بنای عالم امکان ز آب بردارم
اگر به شام یزیدم به نزد خود طلبد / چگونه پاسوی بزم شراب بردارم
کنم حکایت چوب و لب حسین (صامت) / به روز حشر چو سر از تراب برادرم